|
بی نشانه | ||
پروردگارا در این روزهای آغازین سال جدید به خواب عزیزانم ارامش به بیداریشان آسایش،به زندگیشان عافیت،به عشقشان ثبات،به مهرشان وفا به عمرشان عزت،به رزقشان برکت،و به وجودشان صحت عطا بفرما در پرتو الطاف ایزد منان، نوروز فرخنده بر روزگار خرمتان مبارک و بهار شوق انگیز بر قامت سبز وجودتان، شکوفه باران باد امید که سال جدید برایمان کرداری نیک گفتاری نیک پنداری نیک به ارمغان آورد ******************** ****نوروز مبارک**** ******************** [ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 ] [ 19:58 ] [ مجید ]
تولد زیباترین هدیه خدا که مانند سروشی روح بخش به زندگی تان نور امید می بخشد را تبریک و به امید خداوند، قدمهای کوچکش برایتان پر از خیر و برکت باشد [ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 18:18 ] [ مجید ]
یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق العاده زیبا است ازدواج کرد. اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می خوردند، آنها از هم جدا شدند. طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره ای بسیار معمولی است. اما به نظر می رسد که دوستم بیشتر و عمیق تر از گذشته عاشق همسرش است. عده ای آدم فضول در اطراف از او می پرسند:... فکر نمی کنی همسر قبلی ات خوشگل تر بود؟ دوستم با قاطعیت به آنها جواب می دهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم می رسید. اما همسر کنونی ام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است. وقتی این حرف را می زند، دوستانش می خندند و می گویند : کاملا متوجه شدیم... می گویند : زن ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می رسند. بچه ها هرگز مادرشان را زشت نمی دانند؛ سگ ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی کنند. اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی آید. اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت. زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است ... [ سه شنبه یازدهم مهر 1391 ] [ 0:59 ] [ مجید ]
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسد حالا که آمدی به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و مگر میشود نیامده باز
تمام خاطراتم باز برگشت [ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 16:20 ] [ مجید ]
حصارهای قلبم شکسته شده وراهی برای خروجت در قلبم حس میکنم!عشقی که برای بودنش خنجرها و کنایه هایی که لایقش نبودم تحمل کردم و کسی راکه لیاقت بودن در قلبم را نداشت دوست داشتم و تمام دنیا و زیبایی هایش را به پاس بودنش هدیه میکردم و پول و ثروت در برابر حضورش بهایی نداشت!
اما...امان از نفـــــــرت!نفرتی که تمام عشق ها و زیبایی ها را از دل آدمی پاک می کند و کسی که هیچ چیز در کنارش معنی نداشت تبدیل به بت شکسته ای می شود که فقط نبودنش و ندیدنش آدمی را از دام نفرت نجات میدهد.. عاشق شدن در دنیای مادی پول پرستی ها معنا و مفهومی ندارد!عاشق می مانند برای زیبایی ،برای پول و یا منافع شخصی خودشان...اما پایبندی و وفـــــــــــاجایی در معنای عشق مادی ندارند! صداقــــت ریشه بدبختی ها،کنایه ها و حرمت شکنی هاست...عشق جایگزین نمی شود اما نفرت جایش را خوب پر میکند. عشق گاهی زمان زیادی نیاز دارد تا در قلبت به تپش در بیاید اما نفرت با یک حس سرد،با یک نگاه سرد،یک کلام گزاف و شکسته شدن دلی که برای بودنش در تپش بود در کمتر از ثانیه ای تمام زیبایی عشق را به آتش می کشد.. زمان از دست رفته این میان چه میشود؟جوانی و اشکـــهایی که به پای عشقی ریختیم که ارزش بودن و دوست داشتن هم نداشت!ارزش این همه محبت!ارزش صداقت،ارزش این همه نگاه پر مهر و اشک! گلــــــــــــــه دارم از احساسی که عشقی را با شکستن عهدها بوجود آورد و عقل و منطق را از بین برد عشق بهای سنگینی دارد که هر کس لیاقت آن را ندارد... نگو دوستدار منی ای یار دردل ندارم باوری نگو عشق شیرین است جانا شیرینیش تلخیست بر کام ما نگو عاشقی تا ابد عشق را کشتند روزی در دلم اجسادشان پیداست [ چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 ] [ 0:43 ] [ مجید ]
وقتي كسي رو دوست داري حاضري جون فداش كني حاضري دنيا رو بدي فقط يك بار نگاهش كني به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي رو همه چيز خط بكشي حتي رو برگه زندگي وقتي كسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه فقط اوني كه عشقته عاشقي رو بلد باشه قيده تمومه دنيا رو به خاطره اون ميزني خيلي چيزا رو ميشكني تا دله اونو نشكني حاضري بگذري از دوستايه امروز و قديم اما صداشو بشنوي شب از ميون دو تا سيم حاضري قلبه تو باشه پيشه چشايه اون گرو فقط خدا نكرده اون يك وقت بهت نگه برو حاضري حرفه قانون رو ساده بزاري زير پات به حرفه اون گوش بديو به حرفه قلبه با وفات وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري تولد دوبارته اسمشو وقتي ميبري حاضري جونت رو بدي ، يه خار تويه دستشم نره حتي يه ذره گردو خاك مبادا تو چشاش بره وقتي كسي تو قلبته يك چيزه قيمتي داري ديگه به چشمات نمياد اگر كه ثروتي داري نزار كه از دستت بره اين گنجه خيلي قيمتي
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 11:25 ] [ مجید ]
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید: [ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:48 ] [ مجید ]
![]() شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 12:56 ] [ مجید ]
همیشه شاد و خوشبخت باشید ! و یادتون باشه اگه میخواید خوشبخت باشید باید به همدیگه عشق بورزید و عاشقانه یکدیگر را دوست داشته باشید تا هیچ نیرویی نتونه حتی یه لحظه شما را از هم غافل کنه ! راززندگی شاد داشتن شاد نگهداشتن همدیگه است! مبادا حتی یه بار هم که شده در پیچ و خم گفتار دلسوزان نادان یا دانای فریبکار و مکار، راه را گم کنید و برای یه لحظه هم یار را فراموش کنید!!
شادی نباید شود هرگز خاموش شادی باید که نشان داده شود هر شب و روز شادی باید که بخندد، بدرخشد و آوازه خوان شادی باید یک عمر باشد سپاسگزار و با امتنان شادی باید که روح تو را بلرزاند شادی باید جست و خیز کنان تا دوردستها بتازاند باید و باشد که طول بکشد شادی به اندازه یک عمر زندگی طولانی
[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 7:30 ] [ مجید ]
1. خوشبخت كسی است كه از زندگی دیگران عبرت بیاموزد. 2. تفكر در عاقبت هر كار باعث رستگاری می شود. 3. ذهن آدمی مانند ساعتی است كه مدام از كار می ایستد. ذهن را باید با اندیشه های خوبهمراه كرد تا احساس خوشبختی نمود. 4. ذهن خودآگاه شما در آنِ واحد فقط می تواند یك فكر را در خود جای دهد، یا مثبت یا منفی. شما می توانید با جایگزین كردن افكار مثبت به جای افكارمنفی به خوشبختی دست پیدا كنید. 5. اگر من مستحق خوشبخت شدن هستم ، نباید فقط آن را برای خودم كسب كنم ، بلكه بجاست كه دامنه آن را به سوی دیگران گسترش دهم. 6. خوشبختی، درونی است نه بیرونی.از این رو به آنچه هستیم بستگی دارد، نه آنچه داریم. 7. از آنجایی كه كنترل افكارتان در دست خودتان است، خوشبختی شما نیز بستگی به میزان اراده شما در كنترل افكارتان دارد. 8.خوشبختی در خانه ای است كه مهر و محبت در آن وجود دارد. 9.فقط عدالت است كه می تواند موجب خوشبختی باشد. 10. نیكبختی و سعادت ، دست یافتن به آرزوها است و هرچه این آرزوها ساده تر و سهل تر باشد، امید رسیدن به آنها بیشتر است. 11.آفت خوشبختی ، آرزوهای دور و دراز است . 12.خوشبختی به سراغ كسی می رود كه فرصت اندیشیدن درباره بدبختی را ندارد . 13.خوشبختی عطری است كه وقتی آن را بر دیگران می پاشی چند قطره از آن بر تو نیز خواهد پاشید. 14. خوشبختی فقط یك تعریف دارد: "باور داشتن خوشبختی". 15. خوشبخت كسی است كه از زمان پند بگیرد. 16. یگانه سعادت حقیقی ناشی از آن است كه خویش را تسلیم غایتی كنیم . 17. عاشق بودن یعنی خوشبختی خود را با خوشبختی دیگری توأم كردن . 18.در زندگی فقط یك خوشبختی وجود دارد : عشق بورزیم و به ما عشق بورزند . 19.آنچه مرا محق خوشبخت بودن می كند این است كه خوشبختی را برای خود نیندوزم و با دیگران قسمت كنم . 20.انسان خوشبخت فردی است كه از غم و ناراحتی فارغ باشد. انسان شادكسی است كه غم و ناراحتی دارد ، اما اجازه نمی دهد غم هایش او را از پای در آورند . [ شنبه چهاردهم خرداد 1390 ] [ 11:14 ] [ مجید ]
آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر [ دوشنبه یکم آذر 1389 ] [ 11:59 ] [ مجید ]
وقت رفتن هدیه ای دادم به تو حرف دل یا تحفه ای دادم به تو تا که هر وقت دیده ات بر آن فتاد گفته های گفته ام آید به یاد یاد آن شبها که تا صبح و سحر دوخته بودم دیدگانم را به در تا بگویم یا که باز آ از سفر یا بمان یا نیز مرا با خود ببر یاد شیهایی که با اندوه و آه چهره ات آید به یادم گاه گاه هدیه ام آن قلب و احساس من است هدیه ات آهنگ تب دار من است هدیه ای زیور شد ست از نام تو ناشکفته غنچه ای در باغ تو پای آن گل هدیه باشد خار من نام این هدیه بود اشعار من [ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ] [ 12:31 ] [ مجید ]
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال . عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می گیرد. اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و ازین رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید ، و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند ، و پس از آشنا شدن است که خودمانی می شوند . [ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 ] [ 13:23 ] [ مجید ]
Watermill 3D Screensaver v2.0 Watermill 3D Screensaver نام يک محافظ صفحه نمايش بسيار ساده و البته جذاب است. اين اسکرين سيور جالب محيط کاملا آرام يک کلبه در دل جنگل را به صورت کاملا سه بعدي و البته با گرافيکي فوق العاده بالا همراه با موزيکي دلنشين به نمايش مي کشد. در اين محافظ صفحه نمايش ترکيب بندي رنگ ها بسيار به چشم مي آيد زيرا رنگ ها طوري کنار هم قرار گرفته اند که باعث آرامش بخشيدن به روح مي شوند. قابليت هاي کليدي محافظ نمايش Watermill 3D Screensaver v2.0:
DigiFish Clownfish v1.0 از ميان چندين و چند نمونه محافظ صفحه نمايش جذاب با موضوع نمايش آکواريوم هاي بسيار زيبا و با محيط هاي گوناگون يکي از جديدترين نمونه ها که به تازگي اولين نسخه از آن منتشر گرديده مي تواند يک آکواريم طبيعي را براي کاربران تداعي کرده و در صفحه نمايشگر يک آکواريوم واقعي را نمايش دهد. DigiFish Clownfish نام اين آکواريوم مجازي و فوق العاده جذاب و زيبا است. شايد بتوان گفت مهم ترين خصوصيت اين اسکرين سيور علاوه بر محيط جذاب و متفاوت آن نسبت به ديگر ابزارهاي مشابه ، قابليت هاي جالب اين اسکرين سيور است. در اين اسکرين سيور کاملا سه بعدي و بسيار قدرتمند از لحاظ کيفيت نمايش انتخاب ماهي ها در دست کاربر است و مي توان ماهي ها را دست چين کرد.
پس زمينه اسکرين سيور قابل تغيير است و همچنين مي توان به سادگي موزيک دلخواهي را هم انتخاب و براي اجرا در هنگام نمايش اسکرين سيور استفاده نمود. DigiFish Clownfish قابليت هاي جالب زيادي دارد، از جمله اين که مي توان با ماوس سيستم به دنبال ماهي ها کرد و جالب است که ماهي هاهم با هوش مصنوعي که دارند از کنار ماوس فرار خواهند کرد. مي توان با راست کليک برروي اسکرين سيور از منوي مخفي برنامه براي اجرا قابليت ها استفاده کرد، قابليت هايي نظير دادن غذا به ماهي ها ، دسترسي به منوي تنظيمات اصلي محافظ صفحه نمايش و ... . اين محافظ صفحه نمايش نمونه يک اسکرين سيور فوق العاده جذاب است که علاوه بر قابليت هاي فراوان، هم از حجم مناسبي برخوردار است و هم اين که از سرعت اجراي بسيار مناسبي بهره مي برد. قابليت هاي کليدي محافظ نمايش DigiFish Clownfish v1.0:
3D Bungalow Aquarium این بار قصد معرفی یک اسکرین سیور بسیار جالب را داریم، این محافظ صفحه نمایش هم موضوعش رقص ماهی های درون یک آکواریوم است. اما نکته جالب در مورد این محافظ صفحه نمایش، این است که در آن کل آکواریوم به همراه اطرافش که یک خانه زیبا با وسایل است به نمایش کشیده می شود. یک اتاق معمولی همراه با تمامی وسایل و یک آکواریوم زیبا که انواعی از ماهی های زیبا در آن به زندگی می پردازند. گرافیک فوق العاده مناسب از مهم ترین قابلیت های این محافظ صفحه نمایش به شمار می رود. محیط کاملا سه بعدی، ترکیب بسیار جالب بندی رنگ ها، مدل های مختلف در نمایش تصاویر و ساعت دیجیتالی زیبا در کنار این اسکرین سیور از دیگر خصوصیات این ابزار را تشکیل می دهند. قابلیت های کلیدی محافظ نمایش 3D Bungalow Aquarium:
3D Four Seasons آيا به دنبال يک منظره رويايي هستيد؟ از قابليت هاي اين محافظ صفحه نمايش به موارد زير ميتوان اشاره کرد: [ شنبه دهم مرداد 1388 ] [ 20:7 ] [ مجید ]
بين دوست داشتن و عشق ورزيدن فرق زيادي است. در دوست داشتن تعهدي وجود ندارد! اما در عشق ورزيدن تعهد است. به همين علت است كه مردم زياد راجع به عشق حرف نمي زنند و پایبند به حرفاشون نیستند...
[ پنجشنبه هشتم مرداد 1388 ] [ 12:1 ] [ مجید ]
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقٿ شدو به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیٿ و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محاٿظت کند اما چنین نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد . و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد . گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچمشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم - به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هر گز نمی توانستیم پرواز کنیم [ پنجشنبه یکم مرداد 1388 ] [ 11:28 ] [ مجید ]
[ یکشنبه نهم فروردین 1388 ] [ 19:59 ] [ مجید ]
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه نباشد ، صدای زیبای آب را هرگز نخواهیم شنید. جوانی ام به سر آمد ، در فراق گذشت... [ سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 ] [ 13:29 ] [ مجید ]
گر ز جهان بگذرم از تو نخواهم گذشت سر رود از پیکرم از تو نخواهم گذشت مردمک چشم من نقش تو بر خود گرفت ور همه جا بنگرم از تو نخواهم گذشت سرزنشم گر کنی هیچ نگیرم بدل هر چه ملامت برم از تو نخواهم گذشت دیدن تو هر نفس ملک جهانم بس است عشق تو می پرورم از تو نخواهم گذشت تا به تمنای تو با تو شدم هم کلام عقل برفت از سرم از تو نخواهم گذشت چون به سر زلف تو گشت دلم پای بند گر چه غمت می خورم از تو نخواهم گذشت دست ز جان بر کشم گر تو بخواهی چنین اول وهم اخرم از تو نخواهم گذشت گر بروم از جهان عشق تو دارم به دل گر ز همه بگذرم از تو نخواهم گذش بر سر خاک «ولی» گر گذری ناگهان مد نخوانی گرم از تو نخواهم گذشت
[ دوشنبه بیست و سوم دی 1387 ] [ 10:36 ] [ مجید ]
عشق يعنی با غم الفت داشتن سوختن با درد نسبت داشتن عشق دريک جمله يعنی انتظار انتظار روز رجـــعت داشتن عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی در جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشمان تر عشق يعني سر به در آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن عشق يعنی سوختن يا ساختــن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديـده بر در دوختـن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن عشق يعنی سوز نی آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی با گلي گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم و دل برهم زدن عشق يعنی يک تيمم يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز عشق يعنی چون محمد پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بت پرست عشق يعنی همچومن شيدا شدن عشق يعنی قلــه و دريا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد ومحنت دردرون عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق يعنی يک سلام و يک درود عشق يعنی جام لبريز از شراب عشق يعنی تشنگی يعنی سراب عشق يعنی حسرت شبهای گرم عشق يعنی ياد يک رويای نرم عشق يعنی غرقه گشتن در سراب عشق يعنی حلقه های بی حساب عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت عشق يعنی آخــرخط بهـشــت عشق يعنی گم شدن در لحظه ها عشق يعنی آبـی بی انتـــها عشق يعنی زرد تنها و غريب عشق يعنی سرخی ظاهر فريب عشق يعنی تکيه بر بازوی باد عشق يعنی حسرتت پاينده باد عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو [ شنبه ششم مهر 1387 ] [ 14:12 ] [ مجید ]
نازنینم !تو برایم هنوز بهترین حضور هستی ، در بهترین قاب دنیا . من و تو می توانیم دوباره عاشق شویم قبل از اینکه باران از
پیچ این کوچه بگذرد . تن غربت زده جوانی ام از عشق تو گم شد و این نوشته زخمی بر دیوار دلم رنگ ترحم گرفت . من انتظار آبی ترین روز ها را می کشم نباید در حسرت نبودن شهد شیرین زندگی ثانیه ها را به ساعت ها تبدیل کنم و بی ارزو خواب فرداها را ببینم . به اندازه همان ستاره هایی که شب های خلوتم را نظاره گر بودند می خواهمت و سحر گاهان همراه با طلوع خورشید از شوق تو بیدار می شوم و صدای عاشق ترین شقایق ها را از پنجره اتاقم می شنوم . [ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ] [ 20:43 ] [ مجید ]
سلام به همه عزیزان
امروز تو نت دنبال سایت های سرگرمی میگشتم که به تا بازی انلاین برخورد کردم که خیلی خوشم اومد و گذاشتم اینجا که اگه خوشتون امد و وقتشو داشتین باهاش بازی کنید بازی پنالتی (ابتدا باید یک ضربه به بچه که توی دوازه وایساده بزنید تا بازی به مرحله بعد رفته و یک تیم انتخاب کنید و بعد play زده و بازی رو شروع کنید)
بازی هلیکوپتر (با نگه داشتن کلید ماوس ارتفاع هلیکوپتر زیاد شده و با رها کردن آن کاهش میابد. هلیکوپتر را تا چه مصافتی میتوانید پیش ببرید؟) [ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ] [ 13:10 ] [ مجید ]
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو
[ دوشنبه هفتم مرداد 1387 ] [ 19:40 ] [ مجید ]
مرد يا زن،در عشق زميني کداميک عاشق اند و کداميک معشوق!!!در فرهنگ ها معمولا زنان با عشوه و زيبا فريبا و دلربا هستند و اين مرد است که تسليم اين شيفتگي مي شود،اما مرد ها هم جذابيتهاي بيشماري براي زنان دارند و زنان ديوانه وار اين مردان را دوست دارند.گاهي مي گويند بايد زن معشوق باشد و مرد عاشق ،چون ادعا مي کنند زنان با احساس ترند و دلربا هستند و مرد بايد ناز اين زنان را بکشند،که بيشتر زنان با اين عقيده جلو ميروند و خود را براي مرد دلربا تر نشان مي دهند.گاهي هم مي گويند زنان بايد عاشق مردان شوند و معشوق مرد باشد،نظريه سوم مي گويد که هر دو بايد عاشق باشند و هر دو بايد معشوق باشند،اما اکنون هيچ يک از اين قانون ها جواب نمي دهد چون عاشق و معشوق سکس است و اگر زني مردي را دوست دارد بخاطر سکس است و بالعکس!و اگر کسي گفت دوستت دارم صرفا به خاطر تو نيست (البته استثناء هميشه هست) عشق و دوستي به شهوت تبديل شده و اين نوع خطرناک ترين نوع دوستي است که در اطرافمان به طور و اضح و آشکار مي بينيم.اين نوع زندگي حتي در زندگي حيوانات نيست .حال بايد چه کنيم!چاره کار دست تک تک ماست و متاسفانه همه ما کليد آن را فراموش کرديم که کجاست و شايد اصلا نمي دانيم که کليد داريم،اولين سوال اين است چه کسي بايد دل بدهد و چه کسي بايد دل بگيرد؟اصلا اين سوال درست است يا نه! من بايد دل بدهم يا طرف مقابل يا هر دو !اکثرا مي گويند هر دو ،کدام درست است ،اصلا دل دادن يعني چي؟يعني هر چي او گفت تمکين کنيم و هر چي او گفت درست است و بايد انجام دهيم،يعني مردن براي طرف مقابل،و تو براي من بميري،پس اين من چگونه تبديل به ما مي شود من که براي تو ميميرم و تو براي من ،آيا اين براي هم مردن ماست،وقتي مني وجود ندارد چگونه ما بوجود مي آيد و هميشه اين ما را با من اشتباه مي کنيم،وقتي ما حرف مي زند پس ديگر مني وجود ندارد يعني نمي توانم من برايت بميرم،و وقتي من حرف مي زند هيچ وقت نمي تواند براي ما باشد چون من است ،من اول از هر چيزبراي خودم من هستم و تو براي خودت من هستي،و وقتي اين من درگير و منحرف است چگونه با مني ديگر که او هم ناتوان است مي تواند ما را تشکيل دهد و ادعاي ما بودن کند،پس از اصل راه کج مي رويم و همچنان بر آن پا فشاري مي کنيم ، و ماي پر اشتباه تر از من مي سازيم که در اصل ماي وجود ندارد،اين من درون که سالها از يک سري عادات و مرسومات اطاعت کرده ،چطور مي تواند با يک سري عادات و مرسومات و عقايد ديگري تبديل به يک واحد به نام ما شود،پس تنها راه حل ساده اين من و من شهوت است که در آن لحظه با هم مخلوط مي شوند و لذت مي برند و فقط براي لحظاتي ما را مي سازد،که در واقع خود گول زني است،و بعد مي گوييم،اين عشق است،من عاشقم،تو تنها معشوقم هستي ،اين حرفها همه در آن لحظه به وقوع مي پيوندد،و گاه تمام اختلافات را با شهوت فقط ساکت مي کنيم ،و بي خبر از آن روزي که اين سکوت بشکند..در حال حاضر آسان ترين و لذت بخش ترين راه فرار از همه اختلافات سکس است ،که جواب گويي هرمسئله سختي شده و گاه با آن تنبيه مي کنيم و گاهي تشويق مي کنيم،هميشه در اولينن برخود هر دو به سکس فکر مي کنند ،و اين را پلي براي بهتر شناختن يکديگر مي دانند،از شهوت به تفاهم مي رسند،و گاه وقتي که کسي را که دوست داريم و از دست داديم در روزهاي تنهاييمان بيشتر به خاطرات سکس رجوع مي کنيم تا به خاطرات ديگر،و براي آن دل تنگيم ،با تمام اين اوصاف نه عاشق داريم و نه معشوق ،اندک کساني هستند که سکس را در مرحله دوم قرار مي دهند و فقط آن هم در مرحله دوم،و همين امر باعث موفقيت چشمگيري مي شود که ديگران به آن حسرت مي خورند، و کمي مي توان براي آنها لفظ ما را به کار برد و اگر چنين باشد خود ما مي تواند تصميمات قابل ملاحظه اي بگيرد و را بهتر را انتخاب کند و هر دو عاشق آن ما ي بين خويشتن شوند
[ شنبه بیست و نهم تیر 1387 ] [ 12:22 ] [ مجید ]
عاشق شدن نوعی اعتماد کردن است، اعتماد به خوب بودن و دوست داشتـنی بودن خود و طرف مقابل. پس عاشق شدن شما به این بستگی داره که چقدر اهل اعتماد کردن هستید. همیشه چیزی برای اینکه عاشق آن شویم وجود دارد. وقتی عاشق می شوید حس می کنید ستاره ای دارید که هرگز غروب نمی کند و آن ستاره در چشمان شما سوسو می زند. نباید بگوئید من عاشق تو هستم مگر اینکه اول معنی عشق را درک کرده باشید. خود را بیازمائید و قبل از عاشق شدن ببـینید که چقدر مفهوم عشق را در نگاه مادر ، پدر یا دوستان تجربه کرده اید؟ آیا عشق مادر را زمانی که یک فنجان قهوه به پدر تعارف می کند دیده اید؟ آیا تا کنون عاشق کسی شده ای که از تو متنفر است؟ ... عشق یعنی اینکه وقتی من روی صحنه هستم پدرم تنها کسی است که برایم دست تکان می دهد. یادم نمی رود که همیشه مادرم می گفت پدرم خوشتیپ ترین مرد دنیاست. عشق کالایی نیست که از بـیرون بخری و به رخ معشوقت بکشی ، کالای تو خود تو هستی. اگر می خواهی کسی عاشق تو باشد ، خودت باش. اگر سعی کنی کس دیگری باشی و یا مثل شخص دیگری لباس بپوشی پس به طور غیر مستقیم به معشوقت می گویی فرد دیگری وجود دارد که از من بهتر است و من سعی می کنم مثـل او باشم و تو باید عاشق او باشی. [ جمعه چهاردهم تیر 1387 ] [ 22:29 ] [ مجید ]
دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی بود . پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد داد زد و بد وبیراه گفت ، خدا سكوت كرد . جیغ كشید و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سكوت كرد. آسمان و زمین را بهم ریخت ،خدا سكوت كرد . به پر و پای فرشته ها و انسان پیچید ،خدا سكوت كرد . كفر گفت و سجاده دور انداخت ،خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت: عزیزم اما یك روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد وبیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یك روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یك روز را زندگی كن. لابلای هق هقش گفت :اما با یك روز ...چه كار می توان كرد ... خدا گفت: آنكس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند ،گویی كه از هزاران سال زیسته است و آنكه امروزش را در نمی یابد،هزار سال هم به كارش نمی آید . و آنگاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی كن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حركت كند می ترسید راه برود می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد ... بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم نگهداشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟ بگذار این یك مشت زندگی را مصرف كنم. آنوقت شروع به دویدن كرد. زندگی را به سر رویش پاشید زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد كه دید می تواند تا ته دنیا بدود. میتواتد بال بزند. می تواند پا روی خورشید بگذارد. می تواند... او در آن یك روز آسمان خراشی به پا نكرد. زمینی را مالك نشد. مقامی را به دست نیاورد اما... در همان یك روز دست بر پوست درخت كشید. روی چمن خوابید. كفش دوزكی را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت وابرها را دید و به آنها كه او را نمی شناختند سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان یكروز آشتی كرد و خندید و سبك شد و بخشید عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان یك روز زندگی كرد. اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زیسته بود ! [ پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ] [ 22:26 ] [ مجید ]
اي اشك دگر آرام بريز بر گونه بيمار من لذت ببر اي غم تو هم از اين همه آزار من اي لحظه پايان من اين امشب و فردا نكن درد بزرگ بودنم را اي زمان حاشا نكن [ سه شنبه یازدهم تیر 1387 ] [ 18:24 ] [ مجید ]
[ شنبه هشتم تیر 1387 ] [ 20:1 ] [ مجید ]
همیشه از انسان موفق می پرسند: راز موفقیتتان چیست؟ [ یکشنبه دوم تیر 1387 ] [ 21:10 ] [ مجید ]
اصمعی (وزیر مامون) میگوید: روزی برای صیادی به سوی بیابان روانه شدیم. من از جمه دور شدم و در بیابان گم شدم، در حالی که تشنه و گرسنه بودم به این فکر بودم که کجا بروم و چکار کنم. چشمم به خیمه ای افتاد. به سوی خیمه روان شدم،دیدم زنی جوان و با حجابی در خیمه نشسته. به او سلام کردم او جواب سلامم را داد و تعارف کرد و گفت بفرمایید. بالای خیمه نشستم و آن زن هم در گوشه دیگر خیمه نشست. من خیلی تشنه بودم، به او گفتم: یک مقدار آب به من بده: دیدم رنگش تغییر کرد، رنگش زرد شد. گفت: ای مرد، من از شوهرم اجاره ندارم که به شما آب دهم (یکی از حقوقی که مرد بر زن دارد این است که بدون اجازه اش در مال شوهر تصرف نکند) اما مقداری شیر دارم. این شیر برای نهار خودم است و این شیر را به شما می دهم. شما بخورید، من نهار نمی خورم. شیر را آورد و من خوردم. یکی – دو ساعت نشستم دیدم یک سیاهی از دور پیدا شد. زن، آب را برداشت و رفت خارج از خیمه. پیرمردی سیاه سوار بر شتر آمد. پاها و دست و صورتش را شست و او را برداشت و آورد در بالای خیمه نشانید. پیرمرد، بداخلاقی می کرد و نق می زد، ولی زن می خندید و تبسم می کرد و با او حرف می زد. این مرد از بس به این زن بداخلاقی کرد من دیگر نتوانستم در خیمه بمانم و آفتاب داغ را ترجیح دادم. بلند شدم و خداحافظی کردم. مرد خیلی اعتنا نکرد، با روی ترشی جواب خداحافظی را داد، اما زن به مشایعت من آمد. وقتی آمد مرا مشایعت کند، مرا شناخت که اصمعی وزیر مامون هستم.
من به او گفتم: خانم، حیف تو نیست که جمال و زیبایی و جوانی خود را به پای این پیرمرد سیاه بد اخلاق فنا کردی؟ آخر به چه چیز او دل خوش کردی، به جمال و جوانیش؟! ثروتش؟! تا این جملات را از من شنید، دیدم رنگش تغییر کرد. این زنی که این همه با اخلاق بودف با عصبانیت به من گفت: حیف تو نیست می خواهی بین من و شوهرم اختلاف بیندازی. چون زن دید من خیلی جا خوردم و نارحت شدم، خواست مرا دلداری دهدف گفت: دنیا می گذرد، خواه وسط بیابان باشم، خواه در قصر، خواه در رفاه و آسایش، خواه در رنج و سختی. امروز گذشت. من که دربیابان بودم گذشت و اگر وسط قصر هم می بودم باز می گذشت. یک چیز نمی گذرد و آن آخرت است. من یک روایت از پیامبر اکرم ص شنیدم و می خواهم به آن عمل کنم. آن حضرت فرمود: ایمان نصفه الصبر و نصفه الشکر. من در بیابان به بداخلاقی و تند خویی و زشتی شوهرم صبر می کنم و به شکرانه جمال و جوانی و سلامتی که خدا به من عنایت فرمود، به این مرد خدمت می کنم که ایمانم کامل شود.
برگرفته از کتاب ازدواج و پند های زندگی -مجید احمدی
[ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ] [ 11:36 ] [ مجید ]
|
||
| [قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] | ||